اعترافات

يادداشتهاي محمد دلاوري

ظاهرا به هانیه توسلی گفته اند درگذشت مرحوم پاشایی را تسلیت بگو ، به علتی نگفته ، چنان طرف را آماج اهانت قرارداده اند که صفحه اش را در اینستا بسته رفته ، این موج اهانت به زمین و زمان و خود و دیگران و میل شدید به عقده گشایی در فضای مجازی قابل مطالعه اس ، مورد داشتیم طرف که دانشجو هم هست امده علنا فحاشی کرده و بعد از حذف نظرش دوباره فحاشی کرده که چرا نقد پذیر نیستید ، گاهی این پیج ها و کامنت ها داره نقش پشت در توالت های عمومی رو بازی میکنه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آبان 1393ساعت 15:1  توسط محمد دلاوری  | 

مردم ستاره ها را بیشتر از فیزیکدان ها دوست دارند و عجیب اینکه فیزیکدان ها هم ستاره ها را بیشتر از همکارانشان ، قبول دارم که قبول کردنش سخت است اما خب چاره ای نیست ببعضی تنور دنیا را گرم نگه میدارند بعضی کنار همین تنور کیف دنیا را میکنند 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آبان 1393ساعت 18:55  توسط محمد دلاوری  | 

نه خلاف عهد کردم که حدیث جز تو گفتم 

همه بر سر زبانند و تو در میان جانی 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آبان 1393ساعت 15:32  توسط محمد دلاوری  | 

 

 

 روی کاغذ خیالات رنگارنگ، چهل سال ، به  مدد اسطوره ها و ادمها و برج ها و باروها و قصه ها و غصه ها چه نقش ها که نمیزد م، چه بیرحم است تند باد عقل که سرزمین افسانه های مرا نابود کرد  ، که اسطوره هایم را یکی یکی از من گرفت ، چه بیرحم است تند باد عقل 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آبان 1393ساعت 21:31  توسط محمد دلاوری  | 

 
 
الان  خوابي و ميدونم
موهات روي چشات ريختن 
چشات اما غمش از پشت اون 
انبوه مشكي رنگ معلومه 
*
الان بيخوابم و اما 
نميدونم چرا دارم 
تو رويام خوابي ميبينم 
كه خيلي خيلي مغمومه 
*
ندارمت ولي اينو بدون محبوب روياهام 
كه تو تموم دارايي يك مردي 
اگه ميري برو خوبم 
ولي اينو بدون 
هرروز 
يكي  ميگه عزيزم 
كاش برگردي 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آبان 1393ساعت 16:34  توسط محمد دلاوری  | 

من به روزم اما اونقدر دیر که دیگه بعیده کسی اینجا رو به یادش مونده باشه 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آبان 1393ساعت 12:30  توسط محمد دلاوری  | 

من مرگ را 
چونان پرنده ای که در قفس خویش 
من مرگ را چونان تحمل یک برگ 
بر زهر خند یک نسیم دل انگیز 
من مرگ را 
چونان تلالو غمگین صبحگاه 
در چشمهای یک درخت 
تفسیر میکنم 
سنجاقکی پرید 
همین 
من مرگ را 
از پشت یک سراب غم انگیز 
از پشت انتظار 
از پشت برگهای سپید 
بر خرمن سیاه سکوت 
تکرار میکنم 
جنگل همان جنگل 
باران همان باران 
سنجاقکی پرید 
همین

 

 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مهر 1393ساعت 19:10  توسط محمد دلاوری  | 

http://www.aparat.com/iribbxl

http://www.youtube.com/channel/UCcjUr6rqRCS62Kdjd-479rg?feature=g-high-crv


گزیده ای از گزارشهای بروکسل رو در یوتیوب و آپارات ببینید 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1392ساعت 22:53  توسط محمد دلاوری  | 

http://www.aparat.com/v/CjQwb


این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1392ساعت 19:43  توسط محمد دلاوری  | 

نازک دلی 
مارا
تقدیر روزگار است 
ورنه 
فریاد میزدم 
هان ای زمانه 
روزگار 
در فصل غربت غمگین یادها 
در روزگار نامرادی شب های "روز" نام 
در فصل سرد جدایی 
مارا نه ، شعر و ترانه 
مارا نه ترجمان سلام و سحرگه و امید 
مارا تهمتنی 
ای روزگار
مارا تهمتنی آموز

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1392ساعت 23:49  توسط محمد دلاوری  | 

سلام حضرت دلبر سلام قوس قمر 

زمين كه خير ندارد ز آسمان چه خبر 


تا دو هفته ايرانم 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1392ساعت 11:26  توسط محمد دلاوری  | 

این نخستین بار است که جسارت میکنم و پا به حریم شعر میگذارم 


چگونه است 

که تا تو میروی 
تمام گریه های تلخ سالهای دور 
تمام اندوهان روزهای سخت 
تمام بغض های در دلم نهفته سالها 
به ناگهان 
ز راه میرسند 
* * *
چگونه است مگر 
که تا تو میروی 
تمام عاشقانه ها ،
تمام نقل های عشق های ناشکفته ، ناتمام 
به خانه ام هجوم میبرند 
* * *
دوباره گریه آمده است 
و من خیال میکنم 
تمام این سروده ها 
تمام قصه ها که ساختم 
دروغ بود 
تمام این نوشته ها 
سرشته ها 
فسانه بود 
من از نبودن تو گریه میکنم 
تمام شعرها بهانه بود

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1392ساعت 17:8  توسط محمد دلاوری  | 



پیش ترها ، اشکی که از راه میرسید ، بهانه شاعرانه ای برایش فراهم میکردم ، چیزی زمزمه میکردم که یعنی آنقدرها هم دل نازک نیستم ، حزن نهفته در کلمات است ، اما آخر چه میشود که تا تو از کنارم میروی همه شاعرانه های غم انگیز از راه میرسند ؟ به خودم راست نمی گفتم ، شعر بهانه است ، من دلتنگ توام

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1392ساعت 19:51  توسط محمد دلاوری  | 




مخملباف رو از موزه سینما حذف نکنید ، اقدام اخیرش رو هم در غرفه مربوطه تشریح کنید ، تاریخ که فقط شامل قسمت های قشنگ نیست 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1392ساعت 15:4  توسط محمد دلاوری  | 


در پاسخ دوستانی که میپرسند چطور خبرنگار تلویزیون شویم باید عرض کنم که  

1 - حتما در باشگاه خبرنگاران جوان ثبت نام کنید با این کار هم همسایه تلویزیون میشوید و هم رایگان کار یاد میگیرید . 

2 -در رشته های علوم انسانی ، به ویژه ارتباطات درس بخوانید ، البته کتاب و روزنامه هم فراوان بخوانید 

3 - حتی اگر شده به رایگان برای یک خبرگزاری یا نشریه خبر ، گزارش و مقاله بنویسید 

4 - گوش به زنگ باشید که کی درهای تلویزیون برای استخدام باز میشود 

5 - البته  اگر میانبر خاصی  بلدید به هیچ کدام از این توصیه ها هم توجه نکردید ،  نکردید 


اما در پاسخ دوستانی که میپرسند خوب است که خبرنگار شویم یا نه ، باید عرض کنم  ، به هوس شهرت و پول به این حرفه نیایید ، رسیدن به این دو در بازیگری و خوانندگی و از اینجور کارها بهتر حاصل میشود اما اگر سرتان برای سیاست و استرس درد میکند ، راه خوبی انتخاب کرده اید ، بفرمایید 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1392ساعت 23:29  توسط محمد دلاوری  | 



خدا بزرگ تر از ادراک انبیاست

حسین پناهی با کمی تغییر

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن 1391ساعت 20:38  توسط محمد دلاوری  | 

 

 

خیلی وقت است در راهیم و نمیرسیم ، راننده های قبلی را با فحش و لگد بیرون انداخته ایم ، بعضی مسافران معتقدند باید " اتوبوس " را هم عوض کنیم ، ساعتی نیست که مسافران در حال مجادله و منازعه و کتک کاری نباشند ، به زودی راننده جدیدی پشت فرمان مینشیند ، منتها نمیدانم چرا هرچه میگردم " مقصد " مان را روی نقشه نمیبیننم ، فکر کنم باید " نقشه " را هم عوض کنیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم بهمن 1391ساعت 13:59  توسط محمد دلاوری  | 



میترسم ، وقتی که میبینم ، شاعران سیاستمدارانه شعر میگویند و سیاستمداران شاعرانه سخن میگویند

+ نوشته شده در  شنبه سی ام دی 1391ساعت 1:8  توسط محمد دلاوری  | 



دیدن واقعیت " عریان " تاب فراوان میخواهد ، بهتر که  لباس مختصری  " پوشیده  " باشد

+ نوشته شده در  شنبه سی ام دی 1391ساعت 0:55  توسط محمد دلاوری  | 

      
 
این بار دیوان عدالت اداری به جنگ " قلیان " آمد تا بلکه بعد از به زانو درآمدن باقی جنگاوران ، این دیوان بتواند در منازعه تاریخی " قدرت " و " قلیان " بر این بالابلند عشوه گر نقش باز غلبه کند اما اگر دیوانسالاران این دیوان ، تاریخ منازعات پیشین را خوانده بودند ، شمشیر غلاف میکردند و عرض خود محفوظ میداشتند که لااقل دو دهه است ، قلیان پیروز هر منازعه ای بوده و دست بالا ، چند صباحی زیر تخت ها قایم شده ...
و باز سرافرازتر از پیش بالا آمده
سودای اینکه یک "میل ریشه دار" را به طرفه العینی محو و نابود کنیم ، رویای کودکانه ای است که هزار بار هم اگر به واقعیت نپیوندد برای برخی رویای شیرینی است ، البته حق دارند که به تجربه دیده اند که به زور تفنگ و طناب دار مردم از پای منقل بلند شدند ، پس فقط منتظر رای دیوان عدالت اداری بودند که قلیانها را غلاف کنند ، کاش ، به قدر قلیان دود کردنی فرصت تامل به خودشان میدادند
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1391ساعت 23:11  توسط محمد دلاوری  | 

مطالب قدیمی‌تر