X
تبلیغات
اعترافات

اعترافات

يادداشتهاي محمد دلاوري

http://www.aparat.com/iribbxl

http://www.youtube.com/channel/UCcjUr6rqRCS62Kdjd-479rg?feature=g-high-crv


گزیده ای از گزارشهای بروکسل رو در یوتیوب و آپارات ببینید 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1392ساعت 22:53  توسط محمد دلاوری  | 

http://www.aparat.com/v/CjQwb


این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1392ساعت 19:43  توسط محمد دلاوری  | 

نازک دلی 
مارا
تقدیر روزگار است 
ورنه 
فریاد میزدم 
هان ای زمانه 
روزگار 
در فصل غربت غمگین یادها 
در روزگار نامرادی شب های "روز" نام 
در فصل سرد جدایی 
مارا نه ، شعر و ترانه 
مارا نه ترجمان سلام و سحرگه و امید 
مارا تهمتنی 
ای روزگار
مارا تهمتنی آموز

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1392ساعت 23:49  توسط محمد دلاوری  | 

سلام حضرت دلبر سلام قوس قمر 

زمين كه خير ندارد ز آسمان چه خبر 


تا دو هفته ايرانم 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1392ساعت 11:26  توسط محمد دلاوری  | 

این نخستین بار است که جسارت میکنم و پا به حریم شعر میگذارم 


چگونه است 

که تا تو میروی 
تمام گریه های تلخ سالهای دور 
تمام اندوهان روزهای سخت 
تمام بغض های در دلم نهفته سالها 
به ناگهان 
ز راه میرسند 
* * *
چگونه است مگر 
که تا تو میروی 
تمام عاشقانه ها ،
تمام نقل های عشق های ناشکفته ، ناتمام 
به خانه ام هجوم میبرند 
* * *
دوباره گریه آمده است 
و من خیال میکنم 
تمام این سروده ها 
تمام قصه ها که ساختم 
دروغ بود 
تمام این نوشته ها 
سرشته ها 
فسانه بود 
من از نبودن تو گریه میکنم 
تمام شعرها بهانه بود

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1392ساعت 17:8  توسط محمد دلاوری  | 



پیش ترها ، اشکی که از راه میرسید ، بهانه شاعرانه ای برایش فراهم میکردم ، چیزی زمزمه میکردم که یعنی آنقدرها هم دل نازک نیستم ، حزن نهفته در کلمات است ، اما آخر چه میشود که تا تو از کنارم میروی همه شاعرانه های غم انگیز از راه میرسند ؟ به خودم راست نمی گفتم ، شعر بهانه است ، من دلتنگ توام

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1392ساعت 19:51  توسط محمد دلاوری  | 




مخملباف رو از موزه سینما حذف نکنید ، اقدام اخیرش رو هم در غرفه مربوطه تشریح کنید ، تاریخ که فقط شامل قسمت های قشنگ نیست 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1392ساعت 15:4  توسط محمد دلاوری  | 


در پاسخ دوستانی که میپرسند چطور خبرنگار تلویزیون شویم باید عرض کنم که  

1 - حتما در باشگاه خبرنگاران جوان ثبت نام کنید با این کار هم همسایه تلویزیون میشوید و هم رایگان کار یاد میگیرید . 

2 -در رشته های علوم انسانی ، به ویژه ارتباطات درس بخوانید ، البته کتاب و روزنامه هم فراوان بخوانید 

3 - حتی اگر شده به رایگان برای یک خبرگزاری یا نشریه خبر ، گزارش و مقاله بنویسید 

4 - گوش به زنگ باشید که کی درهای تلویزیون برای استخدام باز میشود 

5 - البته  اگر میانبر خاصی  بلدید به هیچ کدام از این توصیه ها هم توجه نکردید ،  نکردید 


اما در پاسخ دوستانی که میپرسند خوب است که خبرنگار شویم یا نه ، باید عرض کنم  ، به هوس شهرت و پول به این حرفه نیایید ، رسیدن به این دو در بازیگری و خوانندگی و از اینجور کارها بهتر حاصل میشود اما اگر سرتان برای سیاست و استرس درد میکند ، راه خوبی انتخاب کرده اید ، بفرمایید 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1392ساعت 23:29  توسط محمد دلاوری  | 



خدا بزرگ تر از ادراک انبیاست

حسین پناهی با کمی تغییر

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن 1391ساعت 20:38  توسط محمد دلاوری  | 

 

 

خیلی وقت است در راهیم و نمیرسیم ، راننده های قبلی را با فحش و لگد بیرون انداخته ایم ، بعضی مسافران معتقدند باید " اتوبوس " را هم عوض کنیم ، ساعتی نیست که مسافران در حال مجادله و منازعه و کتک کاری نباشند ، به زودی راننده جدیدی پشت فرمان مینشیند ، منتها نمیدانم چرا هرچه میگردم " مقصد " مان را روی نقشه نمیبیننم ، فکر کنم باید " نقشه " را هم عوض کنیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم بهمن 1391ساعت 13:59  توسط محمد دلاوری  | 



میترسم ، وقتی که میبینم ، شاعران سیاستمدارانه شعر میگویند و سیاستمداران شاعرانه سخن میگویند

+ نوشته شده در  شنبه سی ام دی 1391ساعت 1:8  توسط محمد دلاوری  | 



دیدن واقعیت " عریان " تاب فراوان میخواهد ، بهتر که  لباس مختصری  " پوشیده  " باشد

+ نوشته شده در  شنبه سی ام دی 1391ساعت 0:55  توسط محمد دلاوری  | 

      
 
این بار دیوان عدالت اداری به جنگ " قلیان " آمد تا بلکه بعد از به زانو درآمدن باقی جنگاوران ، این دیوان بتواند در منازعه تاریخی " قدرت " و " قلیان " بر این بالابلند عشوه گر نقش باز غلبه کند اما اگر دیوانسالاران این دیوان ، تاریخ منازعات پیشین را خوانده بودند ، شمشیر غلاف میکردند و عرض خود محفوظ میداشتند که لااقل دو دهه است ، قلیان پیروز هر منازعه ای بوده و دست بالا ، چند صباحی زیر تخت ها قایم شده ...
و باز سرافرازتر از پیش بالا آمده
سودای اینکه یک "میل ریشه دار" را به طرفه العینی محو و نابود کنیم ، رویای کودکانه ای است که هزار بار هم اگر به واقعیت نپیوندد برای برخی رویای شیرینی است ، البته حق دارند که به تجربه دیده اند که به زور تفنگ و طناب دار مردم از پای منقل بلند شدند ، پس فقط منتظر رای دیوان عدالت اداری بودند که قلیانها را غلاف کنند ، کاش ، به قدر قلیان دود کردنی فرصت تامل به خودشان میدادند
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1391ساعت 23:11  توسط محمد دلاوری  | 

 ما را به آرمانشهر خالی از عیب که  تا به حال هیچ بشری به انجا نرفته نبر ، ما را به یک آبادی " تجربه " شده ببر ، عیوبش را هم تحمل میکنیم ، ما از آرمانشهرها خاطره خوبی نداریم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم آبان 1391ساعت 14:19  توسط محمد دلاوری  | 



دلمشغولی این ایام من به بار نشست و شنبه چهارم شهریور ماه از پایان نامه کارشناسی ارشدم با عنوان " مقایسه مفهوم سنت در اندیشه سیاسی سید حسین نصر و داریوش شایگان " دفاع میکنم

 نوشتن این پژوهش اوقات دلچسبی فراهم آورد که طعم خوش آن از خاطرم نمیرود و به عکس تصور عموم که پایان پایان نامه را همسان خلاصی میبینند برای من این پایان نامه چون فرزندی است که تازه به دنیا آمده و بزرگ کردنش آغاز یک  لذت پایان ناپذیر است

تعارف نمیکنم ، که شاید اگر به خودم بود همه اوقات کنار اقیانوس خروشان فلسفه مینشستم و از این عظمت شگفت روحم را سیراب میکردم که فکر میکنم اگر ادبیات و فلسفه نبود جهان بی نهایت  خالی و ترسناک میشد


+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم شهریور 1391ساعت 17:34  توسط محمد دلاوری  | 

 

 

 

 

چگونه سر زخجالت برآورم بردوست

که خدمتي به سزا برنيامد از دستم

 

دست تکان ميدهي  از دور يا لبخند ميزني  به شيريني تمام وقتي مرا ميبيني  ،‌  ميايي  جلو دست روي شانه ام ميگذاري  و مرا غرق يک دنيا لطف ميکني  ، اينجا و آنجا برايم پيغام ميگذاري به مهر و يا حتي از دستم گلايه ميکني  ،‌يا آنقدر مرا به برادري حساب ميکني  که دردهايت را با من قسمت ميکني

خواستم عرض کنم ، تمام رنجهاي روح من به يک رضايت تو آرام ميشود ، تمام دلخوشي من اين است که با همه کم کاريها تو از من راضي باشي و بداني که اگر کار درخوري نکردم براي التيام غصه هاي تو ، نه از اين بابت بود که نخواستم ،‌....نتوانستم ....همين ...ممنون

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1391ساعت 12:39  توسط محمد دلاوری  | 

 

 

همينکه روزها ميشه که به روز نميشي يعني به روزي اما کسي صداتو نميشنوه

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم خرداد 1391ساعت 6:46  توسط محمد دلاوری  | 

 

 

کنار نظرات تاييد نشده عددي وجود دارد که نشان ميدهد کامنت در آن موجود است اما وقتي کليک ميکني پيام ميدهد که " موردي يافت نشد " ، هر لحظه به رنگي بت عيار درآمد .....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 9:49  توسط محمد دلاوری  | 



حدود هفتاد سال پیش شبه جزیره کره به دو قسمت تقسیم شد ، نیمه شمالی در حوزه بلوک شرق قرار گرفت و نیمه جنوبی در حوزه بلوک غرب ، طی این هفتاد سال مردمی که از هر جهت شبیه هم بودند و سرزمینی که یکپارچه بود به دوکشور تبدیل شد که میشود گفت اکنون از هیچ نظر هیچ شباهتی به هم ندارند ، دغدغه من این نیست که کدام کره خوشبخت تر است یا سیاستهای دولت کدامیک از این کشورها مقبول تر است ، دغدغه من این است که نقش دولت ها را به عنوان موتور محرکه تغییر دریابیم

 هیچ متغیری در حرکت  کشورها به سمت توسعه موثر تر از حاکمیت و حاکمان نیست ، فرهنگ و تاریخ و آداب و رسوم و غیره همه تحت لوای اراده دولتها قابل تغییر است . دولتها میتوانند فرهنگ تازه بسازند ، بر فرهنگهای پیشین غلبه کنند ، اداب و رسوم جدید بیافرینند ، بر بستر اداب و رسوم گذشته خیمه بزنند ، مردم را سالها تحت لوای باورهای تازه یا کهنه یا کهن به عقب ببرند یا به سمت جلو بکشانند ، برای تغییر وضعیت جوامع موتور محرکه ای عظیم تر از حاکمان سراغ دارید ؟


+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1390ساعت 21:19  توسط محمد دلاوری  | 

 

 

صدرا تازگيها تابلوي توقف ممنوع و ورود ممنوع رو  يادگرفته ، امروز يکي از اين تابلوهاي سبز  که جهت مسجد رو نشان ميده به من نشان داد و پرسيد : "بابا اين تابلوي  مسجد ممنوعه ؟ "

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم بهمن 1390ساعت 14:38  توسط محمد دلاوری  | 

مطالب قدیمی‌تر