اعترافات
يادداشتهاي محمد دلاوري(خبرنگار واحد مرکزي خبر)
فرق من با اين بنده خدا اينه که من مي دونم کي منو منو هل داد تا با مخ از دنياي مجازي سر دربيارم و يک باره ببينم که به اسم خودم صاحب وبلاگ شده ام هر چند من با نام مستعار ،دو سه وبلاگي داشتم اما شيريني هم صحبتي اين همه دوست و رفيق و احتمالا پيدا کردن دوستان جديد را مر هون خواهر سميه http://boghz1.blogfa.com/هستم با آن هل مردانه اش .... برای اینکه این یادداشت خواندنی از کار در بیاید، لازم بود آنچه را نتوانستم در گزارش«مدعیان دروغین مقامات معنوی» تصویر کنم یا همان ناگفته ها و پشت پرده های آن را بنویسم. اما خوشبختانه یا بدبختانه، این تنها تجربه کار رسانه ای من است که طی آن هر چه را خواسته ما به همان شکلی که در ذهنم بوده، تصویر کرده ام و حالا در مانده ام که چگونه یادداشتی بنویسم؛ که در مقایسه با گزارشم ،خواندنی تر باشد. علاقه ای هم ندارم از 6 ماه نامه نگاری، اصرار و داد و فریاد و بالا و پائین رفتن برای تولید و پخش این گزارش چیزی بنویسم؛ چون- چشم ما کور، دنده ام نرم- یاد گرفته ام که از این به بعد، تا زمانی که به قدر کافی پوست کلفت نشده ام، سراغ این ماجرا جویی ها نروم. به سبک مجریان همکار هم دلم نمی خواهد از مدیران دل گنده واحد مرکزی خبر و پخش و نودال و ... تشکر کنم چون اگر تا همین جای یادداشت،خواننده هایم را از دست نداده باشم از اینجا به بعد از دست می دهم. می ماند پاسخ به این چند پرسش که خیلی ها بعد از گزارش بارها از من پرسیدند: 1- چطور ممکن است عده ای باور کنند که می شود در تپه های هشتگرد، لباس احرام پوشید و حاجی شد؟ یادمان باشد این، آخرین بخش سناریویی است که این آدم ها برای هواداران شان تهیه کرده اند. طرفداران این شخص که«عرفانیان» نام دارد، سال ها به خاطر مجالس او، به او اعتماد کرده بودند و بدیل به هواداران خاصی شده بودند که برای شرکت در مراسم 70 روزه ای که خودشان آن را «اعتکاف» می نامیدند، با او به ویلایی در کرج رفته بودند. این اعتماد به جایی رسیده بود که حرف های خنده دار و فرامین نادرست او برایشان واقعی جلوه می کرد. 2- این فیلم ها را شما با دوربین مخفی گرفته بودید؟ فیلم ها، فیلم های یادگاری هواداران بود که توسط خودشان ضبط شده بود و به نحوی(!) به آنها دست پیدا کردم 3- اینها دنبال پول بودند؟ شهوت جلب توجه مردن و مرید داشتن،گاهی بسیار قوی تر از میل رسید به «پول» عمل می کند. نه اینکه اینها در پی پول نبودند اما لذت مرید پروری اینها را بیشتر به انحراف کشانده تا ثروت اندوزی. زندان.اما این دو نفر،پایان ماجرای مدعیان دروغین نیستند. متاسفانه، سوء استفاده ار عشق جامعه جوان به رشد معنوی، موجب شده است برخی به زبانی و روشی،دکانی برای فریبکاری باز کنند و کالایی تقلبی عرضه کنند. هنگام تحقیق، به فردی برخوردم به نام «محمود.ج» که تحصیلاتش تا سوم ابتدایی بود و ادعا می کرد پیامبر خداست و همه کائنات باید او را سجده کنند؛ یا فردی که ادعا می کرد – نعوذ بالله- امام عصر فوت کرده و او امام سیزدهم است؛یا آدم هایی که با همین ادعا ها به مفاسد اخلاقی پلیدی آلوده شده بودند که اصلا قابل تصور هم نیست. راستی یک نکته؛ بعضی هواداران باهوش، پس از مدتی که به حرف های این به اصطلاح استاد شک کرده بودند، برای آزمودن او به دروغ چند ادعای معنوی کرده بودند تا ببینند استاد(!) متوجه دروغ آنها می شود یا نه. مثلا گفته بودند «استاد، ما الان داریم فرشته ها را می بینیم». استاد از همه جا بی خبر هم گفته بود؛ « آره،آره... الان فرشته ها اینجان، نگاه کن، رنگشون هم ارغوانیه!». این جوری بود که طرف می فهمید این همه سال، به جای آب، سراب دیده است. راستی نا گفته ها حالا دارد به ذهنم می آید که مهلت تحویل یادداشت ها تمام شده است... این یادداشت در مجله همشهری جوان شماره 131 نوشته شده بود.
| Design By : Night Skin |


