اعترافات
يادداشتهاي محمد دلاوري(خبرنگار واحد مرکزي خبر)
مسئول تنظیم، تدوین و انتشار آرای رييس جمهور گفت: مصاحبهها، سخنرانیها، نامهها و پیامهای دکتر احمدینژاد در مرکز پژوهش و اسناد ریاست جمهوری در قالبهای مختلفی تدوین و نگهداری میشود. پس از محاسبه قریب به یقین تمامی دادهها معلوم شد که تاکنون 6115432 کلمه، مرکب از 480766 سطر از دکتر احمدینژاد ثبت گردیده که در 20325 صفحه و 82 مجلد به صورت داخلی تنقیح و تدوین شده است. معناي اظهارات دکترزارعي تا آنجا که من ميفهمم اين است که رييس جمهور در 1460 روز زمامداري هر روز ميانگين 330 سطر اظهار نظرشفاهي و مکتوب کرده است و اگر فرض کنيم که ايشان براي بيان و نوشتن هر سطر 20 ثانيه صرف کند يعني به شکل ميانگين روزانه ايشان 110 دقيقه اظهارات و بيانات داشته است به عنوان کسي که شغلش مستقيم يا غير مستقيم "حرف زدن "است شک ندارم که روزي دو ساعت سخنراني کردن بار کمرشکني است که سخنوران و متفکران بزرگ هم توانايي کشيدن آن را ندارند چه برسد به تن نحيف مديري که جز سخنراني هزاران دغدغه و مسئوليت دارد حقير بعد از اين همه سال که شايد در دهها سخنراني اهل سياست در هر مجلس بي ربط و با ربطي حضور داشته ام هنوز نفهميده ام که چرا برخي از مسوولان دولتي و مجلسي ما حتما بايد آغاز گر تمام برنامه ها و همايش ها ي مملکت باشند و چرا بايد در تمام اين برنامه ها سخنراني کنند و مگر اين بزرگان گستره دانششان و مواضع سياسيشان تا چه اندازه گسترده است که ميتوانند ميانگين روزي دو ساعت سخنراني کنند و به تکرار،توضيح واضحات و حتي خطا گويي نيفتند ؟ هرچند مسئول انتشار آراي رييس جمهور، مرد شش ميليون کلمه اي ايران را يک "رسانه "دانسته اما گويا دکتر زارعي فراموش کرده که اگر روزي دو ساعت حرف زدن معياررسانه بودن است لابد ديگر مسئولان ايراني که گاه رکورد رييس جمهور را مثل آب خوردن شکسته اند خيلي رسانه ترند و حتما زمامداران آمريکاي لاتين با سخنرانيهاي هفت ساعته سي چهل برابر رسانه اند ! هر چند از مقايسه خود با کشورهاي صنعتي به واسطه تفاوتهاي بنيادين فرهنگي ما و آنها قلبا ناشادم اما اين وضع را مقايسه کنيد با نطق هاي برخي از زمامدارانشان که اغلب تنها چند دقيقه است و آن هم هر هفته يکبار،چه شود که کنفرانس خبري باشد در حضور اهالي رسانه و آنجا موضع گيري کنند يا حرف تازه اي بزنند.اما همان مثلا نطق راديويي هفته اي يکبار اوباما چند بار در هفته پخش مي شود در حاليکه از فيلتر سخت جامعه شناسان و مشاوران کاخ سفيد گذشته که مويي سپيد کرده اند و متکي به هزار و يک نظر سنجي واقعي از جامعه خود هستند. راستي ميشود در سال "اصلاح الگوي مصرف "اين سخنرانيهاي طولاني و چند بار در روز مشمول جيره بندي شود ؟و آيا مردمان سرزمين من از اينگونه سخن گفتن کوتاه و گويا شادمان تر نيستند ؟ کارمند بيمه صدا زد :"خانم داد !" و بانويي محجوب و شکسته چهره از ميان صف ميرود به سمت ميز متصدي ،صورتي دارد به رنگ آفتاب،قدي کوتاه و شکسته و عينکي بر چشم که انگار در برابر چشمان پر اندوه پرستاري دلسوخته پنجره است دفترچه بيمه تامين اجتماعي را ميگذارد روي ميز ،صداي مهر که ميخورد پاي نسخه، مثل ضرباهنگ انتظار است ،هر مهر يعني يکي به نوبت من نزديک شد،ما صاحبان نسخه هاي بيماريهاي سخت ،اين انتظار طولاني را در زيرزمين داروخانه هلال احمر با اين ضرباهنگ کشدار ميگذرانيم "خانم داد"براي متصدي بيمه مثل هزار خانم و آقاي ديگر است چون حتي براي ديدن او سري هم بلند نميکند اما براي من "داد"با خاطره هاي روزهاي نوجواني و آن چهره روشن و مهتابي همراه است "ببخشيد،شما با آقاي داد نسبتي داريد؟"مي ايستد ،نگاهم ميکند،ذره اي و فقط ذره اي شادي در چشمش روشن ميشود ،"بله !من همسر ايشان هستم " ميمانم که بعد چه بپرسم بهتر است ،چيزي به ذهنم نمي آيد ،ناچارم از پرسيدن همان پرسش تکراري "بهترند استاد؟" ميماند چه بگويد،چيزي به ذهنش نمي آيد،ناچار است از همان پاسخ تکراري "بهترند خداراشکر" چشمانش اما فرياد ميزنند که دروغ ميگويد ،باور نکن ،بانو ميخواهد رنجهايش را با رهگذر نا آشنايي که يکباره بر سر راهش سبز شده قسمت نکند ،باور نکن ساده دل اما ساده دلي ميکنم و باور ميکنم ،ساده دلي ميکنم به اميد بازي روزگار که گاهي هم به مراد ما برود ،اما خبر اوردند که اين بار هم روزگار بر مراد ما نرفت هر چند بعد از آن پیش بینی تاریخی حقیر که از جمله خطا ترین پیش بینی ها در تاریخ معاصر ایران از کار درآمد شایسته بود که همچون منی گریبان سیاست رها کند و دنباله کار خویش گیرد اما افسوس و دریغ که اگر ما گریبان سیاست رها کنیم سیاست گریبان ما رها نمیکند این روزها با این فراز و فرودها و رنج ها و دردها از آن روزهاست که صد سال بعد دستکم یک فصل از کتاب تاریخ خواهد بود اما تاریخ خوانان صد سال بعد چه میدانند که چه جگرها خون شد تا این فصل فصلی از تاریخ شود.. چه میدانند؟اچه میدانند که تاریخ دارد از روی تن رنجور ما عبور میکند که تاریخ شود ..چه میدانند؟ بگذار سر به سينه ي من تا كه بشنوي
آهنگ اشتياق دلي درد مند را
شايد كه بيش از اين نپسندي به كار عشق
آزار اين رميده ي سر در كمند را
| Design By : Night Skin |


