تبليغاتX
اعترافات




















اعترافات

يادداشتهاي محمد دلاوري(خبرنگار واحد مرکزي خبر)

 

 

 

 

امشب غمگینم و با خودم فکر میکنم :

غم نیز مانند شادی پاره ای از زندگی است و اگر "احترام " ببیند ،به جای خود مینشیند و به وقت هم میرود  

 ای غم که حق صحبت دیرینه داشتی

باری چو می روی به خدا می سپارمت

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 21:45 توسط محمد دلاوری| |

 

 

میگویند آنها که حلاج را به دار کشیدند ، پیکرش را سوزاندند و به آب دجله سپردند  و من که روزهاست همسایه دجله ام و میدانستم قصه به این سادگیها هم که میگویند نیست گفتم از حلاج که لابد اینجا مقبر ه ای لااقل نمادین دارد و در روزگار انفجار و اشغال غریب هم مانده سراغی بگیرم

گفتند برایش مقبره ای ساخته اند درگورستان کرخ ، کنار مزار جنید بغدادی ، شال و کلاه کردیم برای زیارت و به قول عراقیها "تقریر " یعنی همان گزارش

هنوز داشتیم دلی دلی کنان از حیاط میگذشتیم و از حلاج و عرفان ایرانی میگفتیم که یکباره یک انفجار عظیم تمام "صالحیه بغدا د را لرزاند و هنوز دقیقه ای نگذشته بود که انفجار دوم ..... اسمان پر شد از دود و غبار و صدای تیر و فریاد و وحشت ....

آن روز را اگر یادتان رفته یاد دویدن های  وحشت زده حقیر بیفتید ،بالای پشت بام و "بین الانفجارین "،  بیست روز پیش که حدود دویست کشته و پانصد زخمی روی خیابانهای بغداد بر زمین ماند و جالب اینکه هرکسی رسید میگفت "انگار ترسیده بودی ها " ، خب پدر آمرزیده ها ، اینطرف و آنطرف من هزار کیلو تی ان تی دو ساختمان بزرگ را به خاک کشید ، آن وقت من نترسم ، مرد عنکبوتی که نیستم !

و جالب اینکه اگر ما چند دقیقه زودتر به زیارت حلاج رفته بودیم ، همان لحظه انفجار ،در ترافیک خیابان پشتی  گیرافتاده بودیم و اکنون پیکر سوخته ما هم در دجله همنشین مرحوم مغفور حلاج بود ، اما گویا تقدیر این بود که ملاقات ما و جناب حلاج در بهشت تا وقت نامعلومی  به تاخیر بیفتد

چند روز دیگر دوباره به گورستان کرخ میروم تا اگر حضرات بمب گذار رخصت دهند با جناب حلاج و جنید بغدادی ملاقاتی کنم و اگر شما هم سلامی و سئوالی دارید به عرض برسانم

قصد دارم اگر بشود از روزگار این سرزمین سوخته و مردمان رنجورش به حضور حضرات گزارشی تقدیم کنم و زیاده جسارت کنم و بپرسم که آیا  آن سالها که کنار دجله قدم میزدید و شعر میگفتید و کشف و شهود میکردید این روزگار را برای این سرزمین تصور میکردید ؟

یا بپرسم اصلا ازاین گونه زندگی کردن مردمی که یکی برای خدا دیگری را میکشد و او از خدا امان از دست آن یکی میخواهد شگفت زده میشوید ؟

یا بپرسم شما چه سهمی از این همه فقر و جهل که در این خاک لانه کرده را به دوش میگیرید ؟ چه سهمی به عافیت طلبی صوفیانه که شما بذرش را در ایران و عراق و اففانستان و غیره کاشتید برمیگردد ؟بپرسم آیا خبر دارید که آن روح پرشکوه عرفان که زندگی فردی آدمها را جلا میداد با زندگی اجتماعی و تاریخ و اینده ما مردم چه کرد ؟

برای این رنجی که ما میکشیم جز خودمان ،گناهکار در میان آبا و اجدادمان کم نبوده اند اما اصولا  اینجا کسی مظلوم تر از منصور حلاج و جنید بغدادی پیدا نمیکنم که تمام بار اندوهم را بر دوششان بگذارم و آنها لب از لب برندارند ، پس میشود در سکوت گورستان کرخ تمام گلایه هایم را ازتاریخ و حال و آینده به آنان بگویم و حتی به گردنشان بیندازم

حالا خدا کند کارمان با حضرات به دلخوری نکشد که به یک "هو " در غربت این خاک نفرین شده ، سنگ میشویم

-----------------------

*دوست ناشناسی در جهان نیوزبرای این نوشته این تیتر زیبا را انتخاب کرد ، سپاسگزارم ....

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 20:6 توسط محمد دلاوری| |


Design By : Night Skin