اعترافات
يادداشتهاي محمد دلاوري(خبرنگار واحد مرکزي خبر)
این مطلب را برای آخرین شماره همشهری جوان نوشتم انگار پاگذاشته ام به آزمايشگاه دانشگاه. بس كه همه بيش از آن چه فكر كني جوانند. صورت ها را با ماسك پوشانده اند كه شناخته نشوند. اما به راحتي روشن است كه اغلب 35 سال بيشتر ندارند. با اين روپوش سفيدي كه تنم كرده اند، انگار بازگشته ام به 15 سال پيش. روزهاي دانشكده شيمي، برج تقطير و ارلن و بورت و تيتراسيون. اما به خود كه مي آيم ميكروفون به دست در كارخانه هسته اي نطنز هستم و در ميان دانشمندان هسته اي ايران. «دانشمند هسته اي » كه مي گويند خيالت نرود به سمت پيرمردي با موهاي سفيد فرفري شبيه اينشتين. اين جا دانشمند هسته اي يعني همين جوان هاي ساده پوش، با چشم هاي معصوم و ته لهجه اي كه روشن مي كند هركدام شان از كدام گوشه ايران آمده اند. دانشمند هسته اي يعني كسي كه با دست خالي و يك حقوق معمولي، دور از خانواده تمام توانش را گذاشته تا از «هيچ»، ما را يك گام به جلو ببرد.از «هيچ» كه مي گويم مبالغه نيست.از هيچ يعني وقتي تحريم ا ت كرده اند، بنشيني از اين سايت و آن سايت، از اين كتاب و آن كتاب، پاي حرف اين آدم باتجربه وآن مدير قديمي كلمه كلمه ها را كشف كني و بعد با هزار خون دل، اين يافته ها را سر هم كني تا بشود:«مجتمع سوخت هسته اي» و چرخه سوخت در مملكت كامل شود. در حلقه اين جمع ايستاده ام و از آن رو كه ايراني جماعت با ديدن پزشك و خبرنگار ياد همه دردهايش مي افتد دارم به ناله ها و گله ها گوش مي كنم. همچنان كه باورم نمي شد دانشمندان هسته اي ما همين جوان ها باشند، باورم نمي شد كه «دردانه» هاي علمي ما اين طور از نبود هر امكان رفاهي و حقوق مناسب و نظام سامان يافته كاري گله مند باشند. اما بودند. من فكر مي كنم ايراني ها بزرگ ترين تركيب كنندگان «گله» و «غيرت» اند. وگرنه چگونه مي شود روي اين سنگلاخ «نبودن» ها و «نداشتن» ها و«ندادن» ها در حالي كه داري از دست بعضي ها خون دل مي خوري، گام به پيش بگذاري و افتخار خلق كني.
| Design By : Night Skin |


