<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>اعترافات  </title>
<link>http://mdelavari.blogfa.com/</link>
<description>يادداشتهاي محمد دلاوري(خبرنگار واحد مرکزي خبر)</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 17 Oct 2009 19:11:44 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://mdelavari.blogfa.com/post-60.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;* حوصله داشتید اگر ، فردا یکشنبه گزارش &quot; درخت میخ &quot; را از بیست و سی ببینید&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 17 Oct 2009 19:11:44 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mdelavari&amp;postid=60</comments>
<dc:creator>mdelavari</dc:creator>
<guid>http://mdelavari.blogfa.com/post-60.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://mdelavari.blogfa.com/post-59.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;از راه میرسد خیس و خسته از گرما و با دلی که از ترس در آشوب است که نکند کسی از نقشه اش با خبر شده باشد &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;خود را تا میانه مسجد میکشاند که هرچه میشود اطرافش شلوغ باشد ، که لابد بهشت بیشتری نصیبش شود &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;وقتی مسجد  لبالب از جمعیت شد ،ناگهان ضامن کمربند انتحاری را میکشد و لحظه ای بعد او نابود شده و دهها تن را نیز با خود کشته است &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;داستان درد آوری است که در این خاک &quot;کسانی خود را برای رضای خداوند در مسجد خداوند  میکشند  و کسانی را با خود به کشتن میدهند که در حال عبادت خداوند هستند &quot; داستان درد آوری است &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 16 Oct 2009 21:22:24 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mdelavari&amp;postid=59</comments>
<dc:creator>mdelavari</dc:creator>
<guid>http://mdelavari.blogfa.com/post-59.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://mdelavari.blogfa.com/post-58.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;يه كافي نت تو بغداد -روز- داخلي &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اين كيبورد عراقي نصف حروفو نداره    نصفشو من نميدونم كجاست     انكليسي نميشه   من جطوري بكم كه بلاكفا كه همه جاي دنيا باز ميشه دقيقا تو دفتر ما باز نميشه   كلي حرف تو كلوم (بخش تحتاني كله) هست نميتونم بكم &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 08 Oct 2009 09:34:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mdelavari&amp;postid=58</comments>
<dc:creator>mdelavari</dc:creator>
<guid>http://mdelavari.blogfa.com/post-58.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مرد شش ميليون کلمه اي !</title>
<link>http://mdelavari.blogfa.com/post-55.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;مسئول تنظیم، تدوین و انتشار آرای رييس جمهور  &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.irna.ir/View/FullStory/?NewsId=617848&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT size=3&gt;گفت&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt;: مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها، نامه‌ها و پیام‌های دکتر احمدی‌نژاد در مرکز پژوهش و اسناد ریاست جمهوری در قالب‌های مختلفی تدوین و نگهداری می‌شود. پس از محاسبه قریب به یقین تمامی داده‌ها معلوم شد که تاکنون 6115432 کلمه، مرکب از 480766 سطر از دکتر احمدی‌نژاد ثبت گردیده که در 20325 صفحه و 82 مجلد به صورت داخلی تنقیح و تدوین شده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; معناي اظهارات دکترزارعي تا آنجا که من ميفهمم  اين است که رييس جمهور در 1460 روز زمامداري هر روز ميانگين 330 سطر اظهار نظرشفاهي و مکتوب  کرده است و اگر فرض کنيم که ايشان براي بيان و نوشتن  هر سطر 20 ثانيه صرف کند يعني به شکل ميانگين  روزانه ايشان 110 دقيقه اظهارات و بيانات داشته است &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;به عنوان کسي که شغلش مستقيم يا غير مستقيم &quot;حرف زدن &quot;است شک ندارم که  روزي  دو ساعت سخنراني کردن  بار کمرشکني است که سخنوران و متفکران بزرگ هم توانايي کشيدن آن را ندارند چه برسد به تن نحيف مديري که جز سخنراني هزاران دغدغه و مسئوليت دارد   &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;حقير بعد از اين همه سال که شايد در دهها سخنراني اهل سياست در هر مجلس بي ربط و با ربطي حضور داشته ام هنوز نفهميده ام که چرا برخي از مسوولان دولتي  و مجلسي  ما حتما بايد آغاز گر تمام برنامه ها و همايش ها ي مملکت  باشند و چرا بايد در تمام اين برنامه ها سخنراني کنند و مگر اين بزرگان گستره دانششان و مواضع سياسيشان تا چه اندازه گسترده است که ميتوانند ميانگين روزي دو ساعت سخنراني کنند و به تکرار،توضيح واضحات و حتي خطا گويي نيفتند ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;هرچند مسئول انتشار آراي رييس جمهور، مرد شش ميليون کلمه اي ايران را يک &quot;رسانه &quot;دانسته اما گويا دکتر زارعي فراموش کرده که اگر روزي دو ساعت حرف زدن  معياررسانه بودن است  لابد ديگر مسئولان ايراني که گاه رکورد رييس جمهور را مثل آب خوردن شکسته اند خيلي  رسانه ترند و حتما زمامداران  آمريکاي لاتين با سخنرانيهاي هفت ساعته سي چهل  برابر رسانه اند !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;هر چند از مقايسه خود با کشورهاي صنعتي به واسطه تفاوتهاي بنيادين فرهنگي ما و آنها قلبا ناشادم اما اين وضع را مقايسه کنيد با نطق هاي برخي از زمامدارانشان  که اغلب   تنها چند دقيقه است و آن هم هر هفته يکبار،چه شود که کنفرانس خبري باشد در حضور اهالي رسانه و آنجا موضع گيري کنند يا حرف تازه اي بزنند.اما همان مثلا نطق راديويي هفته اي يکبار اوباما چند بار در هفته پخش مي شود در حاليکه از  فيلتر سخت  جامعه شناسان و مشاوران کاخ سفيد گذشته که مويي سپيد کرده اند و متکي به هزار و يک نظر سنجي واقعي از جامعه خود هستند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;راستي ميشود در سال &quot;اصلاح الگوي مصرف &quot;اين  سخنرانيهاي طولاني و  چند بار در  روز مشمول  جيره بندي شود ؟و آيا مردمان سرزمين من از اينگونه سخن گفتن کوتاه و گويا شادمان تر نيستند ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 06 Aug 2009 09:43:16 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mdelavari&amp;postid=55</comments>
<dc:creator>mdelavari</dc:creator>
<guid>http://mdelavari.blogfa.com/post-55.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://mdelavari.blogfa.com/post-54.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;کارمند بيمه صدا زد :&quot;خانم داد !&quot; و بانويي محجوب و شکسته چهره از ميان صف ميرود به سمت ميز متصدي ،صورتي دارد به رنگ آفتاب،قدي کوتاه و شکسته و عينکي بر چشم که انگار در برابر چشمان پر اندوه پرستاري  دلسوخته پنجره است  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;دفترچه بيمه تامين اجتماعي را ميگذارد روي ميز ،صداي مهر که ميخورد پاي نسخه، مثل ضرباهنگ انتظار است ،هر مهر يعني يکي به نوبت من نزديک شد،ما صاحبان نسخه هاي بيماريهاي سخت ،اين انتظار طولاني را در زيرزمين داروخانه هلال احمر با اين ضرباهنگ کشدار ميگذرانيم &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&quot;خانم داد&quot;براي متصدي بيمه مثل هزار خانم و آقاي ديگر است چون حتي براي ديدن او سري هم بلند نميکند اما براي من &quot;داد&quot;با خاطره هاي روزهاي نوجواني و آن چهره روشن و مهتابي همراه است &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&quot;ببخشيد،شما با آقاي داد نسبتي داريد؟&quot;مي ايستد ،نگاهم ميکند،ذره اي و فقط ذره اي شادي در چشمش روشن ميشود ،&quot;بله !من همسر ايشان هستم &quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;ميمانم که بعد چه بپرسم  بهتر است ،چيزي به ذهنم نمي آيد ،ناچارم از پرسيدن همان پرسش تکراري &quot;بهترند استاد؟&quot; ميماند چه بگويد،چيزي به ذهنش نمي آيد،ناچار است از همان پاسخ تکراري &quot;بهترند خداراشکر&quot; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;چشمانش اما فرياد ميزنند که دروغ ميگويد ،باور نکن ،بانو ميخواهد رنجهايش را با رهگذر نا آشنايي که يکباره بر سر راهش سبز شده قسمت نکند ،باور نکن ساده دل &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;اما ساده دلي ميکنم و باور ميکنم ،ساده دلي ميکنم به اميد بازي روزگار که گاهي هم به مراد ما برود ،اما خبر اوردند که اين بار هم روزگار بر مراد ما نرفت&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 29 Jul 2009 08:07:23 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mdelavari&amp;postid=54</comments>
<dc:creator>mdelavari</dc:creator>
<guid>http://mdelavari.blogfa.com/post-54.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://mdelavari.blogfa.com/post-53.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffff00&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;هر چند بعد از آن پیش بینی تاریخی حقیر که از جمله خطا ترین پیش بینی ها در تاریخ معاصر ایران از کار درآمد شایسته بود که همچون منی گریبان سیاست رها کند و دنباله کار خویش گیرد اما افسوس و دریغ که اگر ما گریبان سیاست رها کنیم سیاست گریبان ما رها نمیکند &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;این روزها با این فراز و فرودها و رنج ها و دردها از آن روزهاست که صد سال بعد دستکم یک فصل از کتاب تاریخ خواهد بود اما تاریخ خوانان صد سال بعد چه میدانند که چه جگرها خون شد تا این فصل فصلی از تاریخ شود.. چه میدانند؟اچه میدانند که تاریخ دارد از روی تن رنجور ما عبور میکند که تاریخ شود ..چه میدانند؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;بگذار سر به سينه ي من تا كه بشنوي&lt;BR&gt;آهنگ اشتياق دلي درد مند را&lt;BR&gt;شايد كه بيش از اين نپسندي به كار عشق&lt;BR&gt;آزار اين رميده ي سر در كمند را&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 27 Jul 2009 08:15:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mdelavari&amp;postid=53</comments>
<dc:creator>mdelavari</dc:creator>
<guid>http://mdelavari.blogfa.com/post-53.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پيش بيني نتيجه انتخابات </title>
<link>http://mdelavari.blogfa.com/post-52.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من پيش بيني  ميکنم اگر آرایش سیاسی تغییر نکند  ميزان مشارکت بين ۳۰ تا ۳۳ ميليون خواهد بود و موسوی و احمدی نژاد به دور دوم میروند &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چون  اگر فرض کنید ۳۰ میلیون در انتخابات شرکت کنند برنده باید دستکم ۱۵ میلیون رای بیاورد و چون دستکم ۵ تا ۷ میلیون رای به کروبی و میرحسین تعلق دارد رای رقیب ۸ تا ۱۰ میلیون خواهد بود که با توجه به رقابت سنگین موجود دور از ذهن به نظر میرسد &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;موافقید ؟&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 06 Jun 2009 14:38:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mdelavari&amp;postid=52</comments>
<dc:creator>mdelavari</dc:creator>
<guid>http://mdelavari.blogfa.com/post-52.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>این شوخی تلخ را تمام کنید </title>
<link>http://mdelavari.blogfa.com/post-51.aspx</link>
<description> 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هر لحظه جمع خبرنگاران سرک میکشند که شاید باز یک آدم عجیب و غریب سر برسد تا سوژه تفریح و حاشیه نویسی از ستاد انتخابات کشور شود &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همین چند دقیقه پیش یکی با موهای فشن آمده بود ،برای نامزدی ریاست  جمهوری ثبت نام کرد و وقتی به محل خبرنگاران آمد چنان هجومی به سمتش شد که مطمئنم در تمام عمر اینقدر &quot;توجه&quot;به خودش ندیده بود &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;طرف به قول خودش &quot;رپر&quot;بود که یعنی خواننده رپ و بعد از اجرای یک قطعه سیاسی ،برنامه های آینده اش رابرای ریاست جمهوری اعلام کرد و رفت واین فقط بخش کوچکی از این قصه خنده دار است  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دنیا برای رها یی از این داستان خنده دار یک راه حل ساده پیدا کرده ،و اینکه برای ثبت نام باید ۵۰۰ امضا از سیاسیون بیاوری ،به همین سادگی و من نمی دانم ما در دو دو تا چارتای چه مشکلی گرفتار شده ایم که اینطور خودمان را جلوی دوربین این همه خبرگزاری خارجی به سوژه شوخی تبدیل کرده ایم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با نهایت احترام به تمام نهادهای تصمیم گیر و با اطلاع از همه مراحل حقوقی موضوع باید گفت:آقایان !  این شوخی بی نمک دارد زیاده از حد کش دار میشود ،لطفا کاری کنید ،اگر زحمتی نیست !&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 08 May 2009 08:19:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mdelavari&amp;postid=51</comments>
<dc:creator>mdelavari</dc:creator>
<guid>http://mdelavari.blogfa.com/post-51.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جوان هاي گله و غيرت</title>
<link>http://mdelavari.blogfa.com/post-50.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;این مطلب را برای آخرین شماره همشهری جوان نوشتم&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;انگار پاگذاشته ام به آزمايشگاه دانشگاه. بس كه همه بيش از آن چه فكر كني جوانند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;صورت ها را با ماسك پوشانده اند كه شناخته نشوند. اما به راحتي روشن است كه اغلب 35 سال بيشتر ندارند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;با اين روپوش سفيدي كه تنم كرده اند، انگار بازگشته ام به 15 سال پيش. روزهاي دانشكده شيمي، برج تقطير و ارلن و بورت و تيتراسيون. اما به خود كه مي آيم ميكروفون به دست در كارخانه هسته اي نطنز هستم و در ميان دانشمندان هسته اي ايران.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;«دانشمند هسته اي » كه مي گويند خيالت نرود به سمت پيرمردي با موهاي سفيد فرفري شبيه اينشتين. اين جا دانشمند هسته اي يعني همين جوان هاي ساده پوش، با چشم هاي معصوم و ته لهجه اي كه روشن مي كند هركدام شان از كدام گوشه ايران آمده اند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دانشمند هسته اي يعني كسي كه با دست  خالي و  يك حقوق معمولي، دور از خانواده تمام توانش را گذاشته تا از «هيچ»، ما را يك گام به جلو ببرد.از «هيچ» كه مي گويم مبالغه نيست.از هيچ يعني وقتي تحريم ا ت كرده اند، بنشيني از اين سايت و آن سايت، از اين كتاب و آن كتاب، پاي حرف اين آدم باتجربه وآن مدير قديمي كلمه كلمه ها را كشف كني و بعد با هزار خون دل، اين يافته ها را سر هم كني تا بشود:«مجتمع سوخت هسته اي» و چرخه سوخت در مملكت كامل شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در حلقه اين جمع ايستاده ام و از آن رو كه ايراني جماعت با ديدن پزشك و خبرنگار ياد همه دردهايش مي افتد دارم به ناله ها و گله ها گوش مي كنم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;همچنان كه باورم نمي شد دانشمندان هسته اي ما همين جوان ها باشند، باورم نمي شد كه «دردانه» هاي علمي ما اين طور از نبود هر امكان رفاهي و حقوق مناسب و نظام سامان يافته كاري گله مند باشند. اما بودند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;من فكر مي كنم ايراني ها بزرگ ترين تركيب كنندگان «گله» و «غيرت» اند. وگرنه چگونه مي شود روي اين سنگلاخ «نبودن» ها و «نداشتن» ها و«ندادن» ها در حالي كه داري از دست بعضي ها خون دل مي خوري، گام به پيش بگذاري و افتخار خلق كني.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 28 Apr 2009 13:59:17 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mdelavari&amp;postid=50</comments>
<dc:creator>mdelavari</dc:creator>
<guid>http://mdelavari.blogfa.com/post-50.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://mdelavari.blogfa.com/post-49.aspx</link>
<description>
&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;
 
&lt;/font&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt; &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;از پنجره هواپيما که زمين سبز مخملين ،با آن خانه هاي سقف شيرواني روييده در ميان درختان نمودار ميشود ،تصوير ،هرچند دلچسب و زيباست  اما شگفت زده  ميشوم که چرا اينجا با تصوير ي  که من در خيالم از سوييس دارم نميخواند؟ &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;سوييس براي من آميختگي تمام عيار مدرنيته و طبيعت بود اما وقتي پشت ترافيک راه فرودگاه تا هتل مانده ام و به ساختمانهاي گاه رنگ و رو رفته  نگاه ميکنم با خودم ميگويم اگر عنايت طبيعت نبود و اين هواي دل انگيز و پر از لطافت، آيا اين خاک اينگونه شهره ميشد به زيبايي ؟&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;اشتباه نشود ،معناي اين  نوشته  اين نيست که ژنو زيبا نيست ،بلکه ميخواهم بگويم با آنکه من سفر بسيار رفته ام اما هنوز انگار در چهار ديواري ذهنم زندگي ميکنم که اينقدر ميان من و واقعيت فاصله روييده است &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;شايد من بي تقصيرم ،چون هر چه باشد خاک من يک ميليون بناي تاريخي دارد و در خود چهار فصل را در هر فصل دارد و از ديدني و خوردني و شنيدني هر چه بخواهي دارد اما وقتي در خيابانهاي  شهر راه ميروم گويي که اينجا نقطه آخر جهان است از بس که مسافر غير ايراني کم ميبيني و يادم مي آيد از آن روز که ميخواستم جايي دلار خرج کنم و فروشنده وحشت زده به من و دلارها نگاه ميکرد که انگار نه ،که حتما ميخواهم سرش کلاه بگذارم ،گويا تمام اين سالها که در خيابان ولي عصر وسايل کامپيوتر ميفروخت حتي يک نفر با پول غير ايراني سراغش نيامده بود &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;فقط شگفتي من از تفاوت تصوير ذهني و عينيم از ژنو نبود ،وقتي هم رييس جمهور سخنرانيش را در اجلاس  آغاز کرد و چند نفر داد و فرياد کردند ،آنقدر به نشست هاي ساکت و خواب آور داخلي عادت کرده ام که انگار دنيا به اخر رسيده مانده بودم که حالا  بايد چه کنم و مثل مرغ سر کنده داشتم از پله هاي مقر اروپايي سازمان ملل بالا و پايين ميدويدم که رسيدم به محل استراحت معترضان و عجب اينکه چادري برپاکرده بودند با وسايل کامل پذيرايي و چند نفر آن طرف ساز ميزدند و اين طرف قهوه بستني ميخوردند انگار نه انگار همينها بودند که يک ساعت پيش داشتند خودشان را خفه ميکردند &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;هر چه باشد دماغ قرمزها خوب ميدانستند  که اين کار ،کار هر بارشان است و براي هر نشست و کنفرانسي از اين برنامه ها دارند و نبايد زياد به خودشان فشار بياورند که نکند دفعه بعد کم بياورند &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;هنوز هواپيماي ما روي باند مهر آباد ننشسته بود که با خبر شدم موضوع اجلاس ژنو هم مثل هر موضوع ديگري اهل سياست را به دودسته تقسيم کرده است  گروه اول  غمزده لب ميگزند که ديدي چه خاکي به سرمان شد و رييس جمهورمان که نماد ملت است را مسخره کردند و آبرويمان رفت و آه و دريغ و افسوس ....بي اعتنا به اينکه شايد نشستي نباشد در دنيا که نهادهاي غير دولتي و مردم عادي آنجا باشند و  اين اعتراض ها و فريادها در آن نباشد و سياستمداران بود و نبود اين داد و فريادها را نشانه  پيروزي يا شکست نميدانند و گرنه هيچ کدامشان نبايد پا را از مرزهايشان بيرون بگذارند و مگر از ان جمع بزرگ آن گروه اکثريتي که تا آخر نشستند آدم نبودند که قرشمال بازي اين چند نفر باعث سر افکندگي ماشود ؟&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;يا بعضي چنان ذوق زده نام سخنراني رييس جمهور را گذاشته اند &quot;حماسه&quot; و ميگويند که احمدي نژاد سخنان حقش را به قلب اروپا برد و صهيونيزم را عصباني کرد که گويا رييس جمهور براي بردن حرفش به قلب اروپا مانند يک فرد عادي  محتاج چنان سفري است و انگار نه انگار که هر موضع گيري رييس جمهور اگر ابعاد جهاني داشته باشد خواه ناخواه در جهان منعکس ميشودو با اين استدلال لابد بايد از رييس جمهور خواست به هر کشوري که ميرود سخنراني مفصلي عليه صهيونيزم ايراد کند تا بر عصبانيت صهيونيست ها بيفزايد و مردم دنيا بيشتر سخنان او را بشنوند و اصلا مگر حرف جديدي در ان سخنراني بود که اين همه احساساتي شده ايم و يا اينکه جز اتفاقي که افتاد چه اتفاقي ممکن بود رخ دهد که اين &quot;حماسه &quot;باشد و آن غير حماسه ؟&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;القصه ...شايد برخي از اهل سياست خيلي بدشان  نيايداز اينکه با اين تفسيرهاي سياه و سفيد ما دچار خطاي ديد شويم  اما قبول اين نگاههاي يکسويه محتاج ذهني است که مدتي در چارديواري خويش  محبوس مانده  و علاقمند باشد بي تحليل مقدمات و ابعاد ،دنيا را آنطور ببيند که دوست دارد نه آنطور که هست &lt;strike&gt;&lt;/strike&gt;&lt;/font&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt; &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt; &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt; &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Thu, 23 Apr 2009 14:21:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mdelavari&amp;postid=49</comments>
<dc:creator>mdelavari</dc:creator>
<guid>http://mdelavari.blogfa.com/post-49.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
